امروز من مامان خاله و دخترخالم و عماد رفتيم انزلي.توي کافه ،يجابود ک همه چيزداشت مثه کشتا ک نونه محليه و نون گندمي.خورديمو کلي عکس گرفتيمو برگشتيم رشت.شب خوبي بود.دوست داشتم.اولين باربود ک مامانموعمادباهم اشناميشدن.عمادهم دوست داشت امشبو